تبليغاتX
زیر تیغ هم میشه لبخند زد

گریه کردن تا سحر کار من است.

شاهد من چشم بیمار من است .

فکر کردم که او یار من است.

نه! فقط در فکر آزار من است.

نیتش از عشق تنها خواهش است

دوستت دارم“ دروغی فاحش است.

یک شب آمد زیر و رویم کرد و رفت.

بغض تلخی در گلویم کرد و رفت.

پایبند جستجویم کرد و رفت.

عاقبت بی آبرویم کرد و رفت.

این دل دیوانه آخر جای کیست.

آنکه مجنونش منم لیلای کیست.

مذهب او هر چه بادا باد بود.

خوش به حالش کینقدر آزاد بود.

بی نیاز از مستی می شاد بود.

چشم هایش مست مادر زاد بود

 

+ نوشته شده در یکشنبه سیزدهم بهمن 1387ساعت 17:55 توسط دختر کوچولو |


میدونم اون روزی میرسه که باید از هم جدا بشیم.

اون روزی میرسه که باید به قلبم بگم دیگه نباید به یادت باشه.

نمیدونم اون روز چی بهت بگم.فقط میدونم اون روز دیر یا زود میرسه.

روزی که مجبور میشیم قلبهامونو پس بگیریم.

فقط اون لحظه رو میبینم که ...

روبه روی هم ایستادیم و به چشمای هم نگاه میکنیم چون دیگه حرفی برای گفتن نمونده.

حتی سیل اشکام هم نمیتونه لحظه ای باعث پلک زدن چشمام بشه.

فقط حس میکنم گرمایی که از دستات به دستم میرسه داره قلبمو میسوزونه

سرم رو روی شونت میذارم تا اشکامو نبینی اما حیف که لرزش بدنم رو حس میکنی.

سرم رو با دستای یخ زدت از شونت جدا میکنی و میگی:

"بهم قول بده دیگه گریه نکنی."

از همه دنیا فقط همین برام مونده......هنوزم ظالمی

دستامون که جدا میسه

صدای قلبمو میشنوم که روی اسفالت خیابون جلو پات میشکنه.

دستمو میبوسی و میگی:

"میدونم حرفامو باور نمیکنی اما دوست داشتم."

اخه پس چرا؟............

بهم میگی:عزیزم باور کن فقط به خاطر تو بود.

اخه چه جوری باور کنم؟..........

عقب عقب ازم دور میشی و سرت رو میندازی پایین چون دیگه طاقت سنگینیه نگاهمو نداری.

اما تصویر چشاتو تا ابد برام گذاشتی.به جای اون قلب قرمز و پر از عشقی که ازم گرفتی فقط همینو برام گذاشتی

تو میری

سفرت بخیر عزیزم

اما من به کجا؟...........

تو از اینجا میری اما منو با همه خاطره هامون اینجا تنها میذاری.......

هنوزم ظالمی

میدونم اون روز میرسه اما اگه دوستم داری برام دعا کن به اون روز نرسم..........

 

+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و دوم اسفند 1386ساعت 12:5 توسط دختر کوچولو |


باز هوای دلم بارانی است.باز دلم تنگ است.

باز قلم هوای اضافه کردن به سطور ناخوانده تو را دارد.

دیگر چه بگویم؟چه بنویسم؟درددلم را با که بگویم؟

باز هم صبح شد باز هم دنیا به من لبخند میزند و

 باز هم بی محلی من لبخند را بر لبانش خشک میکند.

باز هم همه چی بی تو..........

نمیدانم تو چه نسبتی با اشک داری که تا نامت بر زبانم جاری میشود،

تا یادت در قلبم شکل میگیرد اشک از چشمانم سرک میکشد.

تا نگاهت را به ذهن میاورم،قلبم تپیدن اغاز میکند.

در گوشه تنهایی ام خاطراتم را مرور میکنم،خاطرات تلخ و شیرین،

بودن و نبودنت را،لحظه های با تو بودن را،لحظه های تنهایی را،

لحظه های انتظار را،و اکنون میفهمم که عشق چه ها میکند.

و تو میدانی که موسیقی متن این خاطرات اشک من است که از گونه هایم بر زمین سقوط میکند.

آیا باری دیگر دستان مهربان بارانیت شانه هایم را لمس نمیکند؟

آیا باری دیگر گرمای شانه های مردانه ات مامن دلتنگی های کودکانه ام خواهد شد؟

+ نوشته شده در پنجشنبه نهم اسفند 1386ساعت 18:38 توسط دختر کوچولو |


تقدیم به او......تنها دوست من

دوباره تا این جاده به انتها برسه به تو فکر میکنم

انتهای این جاده سرزمینی که فاصله من و تو رو صفر میکنه

باز به تو این بار دیگه فقط به تو فکر میکنم

+ نوشته شده در شنبه چهارم اسفند 1386ساعت 18:34 توسط دختر کوچولو |


سکوت

سکوت سرشار از حرفهای نگفتس و خاطرات ننوشته

نمیدونم اینو قبول داری یا نه

اگه قبول داری پس چرا به من میگی"باز چرا ساکتی؟"

تو بگو...

به کدامین جمله گرمای دستت رو تفسیر کنم که بشنوی؟

یا چه جمله بگی که ارامش نفسهات رو بهم بده؟

بدون که...

زیباترین خاطراتم زیباترین ارزوهایم با سکوته

من از این دنیا یه نیمکت چوبی میخوام که پرپرواز منو تو باشه

 برای رفتن به اوج سکوت برای شنیدن آوای سکوت.

شاید خیلی وقتا سکوتم ازارت میده اما من سکوت را دوست دارم.

عاشق اون سکوتم که تنها صدای نسیم نفسهات پرش میکند.

زیباترین خاطره هام سرشار از سکوته.

حالاتو بگو...

اگه عقاب تیز پرواز سکوتی

اگه مردراهی و اهل پرواز

هم پرواز شهر سکوتم میشی؟

 

+ نوشته شده در جمعه سوم اسفند 1386ساعت 18:52 توسط دختر کوچولو |


سلام به اونی که عشقو به من داد .

فکر کردم همه چی برام حل شده.

اما قبول کن که من یه شیرم.

یه شیر کوچولو که پشت اون یال و کوپال و جلالی که داره

یه دل کوچولو هم داره

یه شیر کوچولو که از همه دنیا یه لحظه با تو بودنو میخواد

خیلی ظالمی که اینو ازش بگیری

شاید باورت نشه اگه بهت بگم که چقدر دوست دارم

اما دلم میخواد تو هم بگی

من باور میکنم حتی اگه یه کوچولو باشه

حتی اگه راست نباشه

گل من از همه گلهای دنیا برام عزیزتری

فقط یه سوال

فکر میکنی بزرگترین گناه من چیه؟

اینه که دلم تورو میخواد؟

اگه اینه باید چه تاوانی برای کناهم بدم؟؟؟!!!!

+ نوشته شده در پنجشنبه دوم اسفند 1386ساعت 23:36 توسط دختر کوچولو |